Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 7 آبان ماه سال 1386
کاریکلماتور
 
گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرنده محبوس است.
گل آفتاب‌گردان در روزهای ابری احساس بلاتکلیفی می کند.
مرگ, دستمزد یک عمر زندگی کردن است.
فواره و قوه جاذبه از سر به سر گذاشتن هم سیر نمی شوند.
 
 آدم تنها.. شنونده ای ندارد.
جاده متروک ، آرامگاه گام هاست.
قلب عمری خون می گرید.
پرنده بلند پرواز قوه جاذبه زمین را پشت سر می گذارد.
وقتی سرم سوت کشید ، سگ دمش را تکان داد.
صدای پای عابر شبگرد هنگام طلوع خورشید غروب می کند.
وقتی از کوه بالا می روم ، کوه از من پائین می آید.